یا مجیر



قصه هاى زندگى امام على عليه السلام

بدرقه دیگران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام على علیه السلام به سمت کوفه حرکت مى کرد که با یک کافر ذمى همراه شد. آن مرد به امام على علیه السلام عرض کرد به کجا مى روى ؟
حضرت علیه السلام فرمود: به کوفه مى روم .
وقتى بر سر دو راهى رسیدند و خواستند از یکدیگر جدا شوند امام علیه السلام از مسیر خود خارج شد و در مسیر او حرکت کرد.

ادامه مطلب...
 

انفاق

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بوسعید خدرى گوید: نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بودیم و جنازه اى را آوردند تا پیامبر صلى اللّه علیه و آله بر آن نماز گذارد وقتى جنازه را بر زمین گذاردند حضرت سوال کردآیا این جنازه بدهکارى دارد؟
اصحاب جواب دادند: آرى دو درهم بدهکار است .
حضرت فرمود: شما بر آن نماز گذارید.

ادامه مطلب...
 

مهمانى ساده

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

حارث اعور که از دوستداران امام على علیه السلام بود به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیر المؤ منین ! دوست دارم مرا مورد اکرام و عنایت خود قرار دهى و در منزل من میهمان شوى و غذا بخورى .
امام علیه السلام فرمود: مى آیم بشرط آنکه خود را به تکلف و زحمت نیندازى .
حارث شرط امام علیه السلام را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت .

ادامه مطلب...
 

بخشش مشروط

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام على علیه السلام از بازار خرما فروشان مى گذشت که دید کنیزى گریه مى کند. از او پرسید چرا گریه مى کنى ؟
عرض کرد: مولاى من یک در هم به من داد و مرا فرستاد تا از این فروشنده خرما بخرم . وقتى خرما را خریدم و به نزد او بردم آنها را نپسندید و گفت : خرماها را برگردان و پول را از فروشنده بازگیرد، حال که آمده ام خرماها را پس دهم فروشنده نمى پذیرد از این رو نگرانم .

ادامه مطلب...
 

هدف از ریاست

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF


وقتى امیر المومنین علیه السلام عازم بصره گردید تا بیعت شکنان جنگ جمل را سرکوب کند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در زبده اجتماع کردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع کنند.
ابن عباس گوید: من به خدمت امام علیه السلام رسیدم و دیدم کفش خود را وصله مى کند.

ادامه مطلب...
 

الگوى کارگزاران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

روزى عقیل به محضر برادرش امیر المومنین علیه السلام حاضر شد و به امام حسن علیه السلام عرض کردم : عمویت را بپوشان .
امام حسن علیه السلام پیراهن و عبائى را که داشت به او داد. وقتى شب شد و شام شام آوردند، غذاى حاضر در سفره نان و نمک بود.
فقیل گفت : غیر از آنچه مى بینم نیست ؟

ادامه مطلب...
 

کمک به فامیل

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

وقتى امیرالمومنین علیه السلام بسوى بصره حرکت مى کرد در میان راه در ربذه فرود آمد. مردى از قبیله محارب به خدمت او به مشرف شد و عرض کرد: یاامیرالمومنین ! من از قبیله خود غرامتى را به عهده گرفتم اما از عده اى از آنها که تقاضاى کمک مى کنم از فقر و تنگدستى سخن مى گویند.
اى امیر مومنان ! به آنها امر فرما که کمک کنند آنها را وادار به یارى من نما.
حضرت فرمود: آنها کجا هستند؟

ادامه مطلب...
 

انفاق

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام على علیه السلام شبى تا صبح نخلستان شخصى را آبیارى کرد و در برابر، مقدارى جو دریافت نمود. وقتى جوها را به منزل برد یک سوم آن را آرد کردند و از آن غذائى تهیه نمودند. چون غذا پخته و آماده شد مسکینى آمد و در خواست کمک کرد و آنها غذا را به او دادند.
دیگر جوها را آرد کردند و از آن غذائى تهیه نمودند، در این هنگام نیز یتیمى آمد و از آنان کمک در خواست . آنها هم غذاى تهیه شده را به او دادند و از یک سوم باقیمانده غذائى مهیا کردند پس از آماده شدن غذا اسیرى آمد و در خواست کمک کرد و آنها نیز غذاى خود را به او دادند و حضرت و همسر و فرزندانش گرسنه ماندند.

ادامه مطلب...
 
صفحه 1 از 2

حدیث روز

حاضرین در سایت

ما 8 مهمان آنلاین داریم

در این قطعه از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

تبادل لینک

صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى اما م على (ع)