یا مجیر



قصه هاى زندگى امام سجاد عليه السلام

عفو زیباى امام علیه السلام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

ین امام سجاد علیه السلام و پسر عموى او (حسن بن حسن ) کدورتى وجود داشت . حسن که در دل ناراحت بود به فکر آزار آن حضرت افتاد. ازاین رو به مسجد رفت که امام علیه السلام و اصحابش با یکدیگر بودند. در برابر امام علیه السلام قرار گرفت و آنگاه بدگوئى و سخنان آزار دهنده اى نبود مگر اینکه نسبت به ان حضرت رواداشت و امام علیه السلام در برابر همه سخنان او سکوت کرد. وقتى بدگوئهاى او به پایان رسید رها کرد و رفت .
چوم شب فرا رسید امام سجاد علیه السلام به منزل او رفت و درب زد وقتى حسن رد منزل خود را باز کرد به او فرمود: اى برادر اگر در آنچه که به من بدگوئى کردى راست گفتى خداوند مرا ببخشاید و اگر نسبت دروغ دادى خداوند تو را مورد بخشش قرار دهد و السلام علیک و رحمه اللّه . آنگاه برگشت و رفت .
حسن که این برخورد زیباى امام علیه السلام را مشاهده کرد بدنبال او رفت و امام را در بغل گرفت و گربه کرد به گونه اى که حضرت براى او رقت کرد آنگاه قسم یاد کرد دیگر به آن سخنان و کارهاى زشت باز نخواهد گشت .
امام علیه السلام هم به او فرمود: من هم نسبت به آنچه گفتى تو را حلال کردم .

 

شیوه برخورد باسخنان ناروا

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

روزى امام سجاد علیه السلام از منزل خارج شد، مردى به او برخورد کرد و حضرت را مورد بدگوئى قرار داد. غلامان و اطرافیان امام علیه السلام بسوى او رفتند تا وى را تنبیه کنند.
امام علیه السلام فرمود: را رها کنید آنگاه در برابر آن مرد جسور قرار گرفت و گفت : عیبهاى من که خداوند آنها را پوشانده است بیشتر از آن است که تو از آنها آگاه نشده اى . آیا نیازى دارى که آن را بر آورده سازم ؟
مردجسور خجالت زده شد. آنگاه امام علیه السلام عبائى که بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم به او دادند. پس از این واقعه آن مرد همواره به امام علیه السلام مى گفت : شهادت مى دهم که تو از اولاد پیامبران هستى .

 

اظهار محبت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

مردى به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: من بخاطر خدا تو را خیلى دوست دارم .
امام علیه السلام سربه زیر انداخت و آنگاه گفت : خداوند! من به تو پناه مى برم که در راه تو دوست داشته شوم اماتو مرا دشمن داشته باشى سپس به آن مرد فرمود: من هم تو را بخاطر آن کسى که مرا دوست دارم .

 

احساس امنیت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

روزى امام سجاد علیه السلام غلامش را صدا زد اما او جواب نداد، دوباره صدا زد و او همچنان سکوت کرد، براى بار سوم او را صدا زد و غلام جواب داد.
امام علیه السلام فرمود: مگر صداى مرا نشنیدى ؟
غلام جواب داد: شنیدم .
امام علیه السلام فرمود: پس چرا جواب مرا ندادى ؟
غلام گفت : چون مى دانستم که از جواب ندادنم آزارى از تو به من نمى رسد.
حضرت گفت : حمد خدائى را که غلامم از من در امنیت قرار داده است

 

عطمت روحى

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام سجاد علیه السلام همواره بطور ناشناس پنهانى به منزل پسر عموى خود مى رفت و به او پول مى داد اوهم پول را مى گرفت و تشکر مى کرد و مى گفت : خدا به امام على بن الحسین جزائى خیر وندهد که به من کمک نمى کند. امام علیه السلام این انتقاد را از پس عموى خود مى شنید اماصبر و تحمل مى کرد و خود را معرفى نمى کرد. وقتى آن حضرت از دنیا رفت فهمید کسى که به او پول مى داده است على بن الحسین علیه السلام بوده است پس از مرگ ، امام علیه السلام همواره بر سر قبرش مى رفت وبر او گریه مى کرد.

 

توجه در نماز

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام سجاد علیه السلام در حال نمازبود که فرزندش در چاه افتاد.مردم متوجه شدند و سر و صدا بلند کردند و باسعى و تلاش بچه را از چاه بیرون آوردند و همچنان امام علیه السلام در حال نماز بود.
وقتى نماز به پایان رسید به او گفته شد چرا با افتادن بچه در چاه نماز را تمام نکردى و به نجات فرزندت نشتافتى ؟
حضرت فرمود: من متوجه نشدم زیرا با پروردگار بزرگم مشغول مناجات بودم .

 

توجه به آخرت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

روزى در منزل امام سجاد علیه السلام آتش سوزى شد، آن حضرت در حال سجده بود، مردم که از آتش وحشت زده شد بودند امام علیه السلام را صدا زدند و گفتند: یابن رسول اللّه ، یابن رسول اللّه ! آتش اماامام علیه السلام سر از سجده برنداشت تااینکه باکمک دیگران آتش خاموش شد.
پس از آنکه امام علیه السلام نماز را به پایان رسانید ازسوال شد چه چیزى شما را از این آتش بى توجه کرده بود؟
حضرت فرمود: آتش آخرت .

 
صفحه 1 از 3

حدیث روز

حاضرین در سایت

ما 6 مهمان آنلاین داریم

در این قطعه از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

تبادل لینک

صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى امام سجاد (ع)