
چون عمر بن سعد سپاه خود را براى محاربه با امام حسین (ع) آماده کرد امام علیهالسلام در برابر سپاه کوفه ایستاد و از آنها خواست که خاموش شوند، ولى آنها ساکت نشدند!! امام حسین (ع) به آنها فرمود:
و یلکم ما علیکم ان تنصتوا الى فتسمعوا قولى و انما ادعوکم الى سبیل الرشاد فمن اطاعنى کان من المرشدین و من عصانى کان من المهلکین و کلکم عص لا مرى غیر مستمع قولى فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع على قلوبکم. و یلکم الا تنصتون! الا تسمعون ؟!
واى بر شما! چه زیان مىبرید اگر سخن مرا بشنوید ؟! من شما را به راه راست مىخوانم، هر کس فرمان من برد بر راه صواب باشد، و هر که نافرمانى من کند هلاک شود، شما از همه فرامین من سرباز مىزنید و سخن مرا گوش نمى دهید چرا که شکمهاى شما از مال حرام پر شده و بر دلهاى شما مهر شقاوت نهاده شده است، واى بر شما!
آیا خاموش نمى شوید و گوش نمى دهید؟!
پس اصحاب عمر بن سعد یکدیگر را ملامت کرده و گفتند: گوش دهید!!
پس از سکوت سپاه دشمن، امام حسین (ع) فرمودند:
اى مردم! هلاک و اندوه بر شما باد که با آن شور و شعف زاید الوصف ما را خواندید تا به فریاد شما رسیم، و ما شتابان براى فریادرسى شما آمدیم، ولى شما شمشیرى را که خود در دست شما نهاده بودیم به روى ما کشیدید، و آتشى که ما بر دشمن خود و دشمنان شما افروخته بودیم براى ما فروزان کردید! و در جنگ با دوستانتان، به یارى دشمنانتان برخاستید! با اینکه آنان در میان شما نه به عدل رفتار کردند و نه امید خیرى از آنان دارید و بدون آنکه از ما امرى صادر شده باشد که سزاوار این دشمنى و تهاجم باشیم. واى بر شما! چرا آنگاه که شمشیرها در غلاف و دلها آرام و خاطرها جمع بود ما را رها نکردید ؟! و همانند مگس بسوى فتنه پریدید و همانند پروانهها به جان هم افتادید، هلاک باد شما را اى بندگان کنیز! و بازماندگان احزاب! و رها کنندگان کتاب! و اى تحریف کنندگان کلمات خدا! و فراموش کنندگان سنت رسول! و کشندگان فرزندان انبیا و عترت اوصیاى پیامبران! و ملحق کنندگان ناکسان به صاحبان انساب! و آزار کنندگان مؤمنین! و فریادگران رهبران که قرآن را پاره کردند!
آرى بخدا سوگند بیوفایى و پیمان شکنى، عادت شماست، ریشه شما با مکر و بیوفایى درهم آمیخته است، شاخههاى شما بر آن پروریده است. شما خبیثترین میوهاید، گلوگیر در کام باغبان خود و گورا در کام غاصبان و راهزنان، لعنت خدا بر پیمان شکنانى که میثاقهاى محکم شده را شکستند، خدا را کفیل خود قرار داده بودید، و بخدا سوگند که آن پیمان شکنان شمائید!
و در آخر خطبه امام حسین (ع) چنین فرمودند:
الا و ان الدعـى بن الدعـى قـد رکزبین اثـنتین ، بین السله و الذله ، و هیهات منّا الذله یابى الله ذلک لنا و رسوله و المـؤ منون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه مـن ان تـؤ ثـر طاعه الئام على مصارع الکرام ، الا قد اعذرت و انذرت الا و انى زاحف بهذه الاسره على قله العدد و کثره العدو و خذلان النّاصِر.
آگـاه باشید که این دعى ابن دعى (عبیدالله بن زیاد) مرا در میان دو چیز مخیر کرده است: یا شمشیر کشیدن و یا خوار شدن! و هیهات که ما به ذلت تن نخواهیم داد، خدا و پیامبرش و مؤمنین و زنان پاک و پاکیزه اى که ما را پرورش داده و تربیت نموده اند و مردان با غیرت و حمیت و انسانهاى آزاده هرگز اجازه نمى دهند که اطاعت و فرمانبردارى از مردان پست و فرومایه را بر شهادت افتخار آفرین مقدم بداریم، بدانید که آنچه به شما مى گویم براى انذار شمـا و اتـمـام حجت است که عذرى براى شما باقى نماند و الا من با خانواده ام وعده اندک یارانم با دشمـن زیاد مـى جنگم و هدفم را دنبال مى کنم(۱).
سپس اشعارى را قرائت فرمودند:
فان نهزم فهز آمون قِدْما
و ان نغلب فغیر فغیر مغلبینا
و ما ان طبنا جبن ولکن
منایانا و دوله آخرینا
فافنى ذلکم سروات قومى
کما افنى القرون الاولینا
فلو خلد الملوک اذن خلدنا
ولو بقى الکرام اذن بقینا
فقل للشمتین بنا افیقوا
سیلقى التسامتون کما لقینا
اگـر دشمـن را شکست دهیم امرى بى سابقه نیست که گذشتگان ما پیروز بودند و اگر مغلوب شویم باز هم شکست نخورده ایم.
ترس و جین در ما راه ندارد لکن اکنون قسمت ما گرفتارى و مصیبت است و حکومت از آن دیگران.
همـین برنامه بزرگان ما را نابود ساخت چنانکه همه مردم قرون و اعصار گذشته نابود شدند.
اگـر پـادشاهان زندگى جاوید مى داشتند ما هم داشتیم و اگر بزرگان باقى مى ماندند ما هم باقى مى ماندیم.
پـس به شمـاتـت کنندگـان ما بگو به خود آئید که سرانجام شما هم به ما ملحق خواهید شد.
سپس امام حسین (ع) فرمودند:
بخدا سوگند اى گروه کفران پیشه! پس از من چندان زمانى نخواهد گذشت مگر به مقدارى که سوارهاى بر مرکبش سوار شود، که روزگار چون سنگ آسیاب بر شما بگردد، و شما در دلهره و اضطرابى عمیق فرو برد، و این عهدى است که پدرم از طرف جدم با من بسته است، پس رأى خویش و همراهان خود را بار دیگر ارزیابى کنید تا روزگار بر شما غم و اندوه نبارد! من کار خویش را بر عهده خدا نهادم و مىدانم که چیزى بر زمین نجنبد مگر به دست قدرت الهى.
بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگى و قحطى پدید آور، و آن غلام ثقفى را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند، و انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد، که اینان ما را تکذیب کردند و بى یاور گذاشتند، و تو پروردگار مائى، بسوى تو رو آوردیم و بر تو توکل نمودیم و باز گشت ما بسوى توست(۲).
منابع:
۱-تحف العقول ۴/۱۷۴. الاحتجاج ۲/۹۹. متقل الحسین خوارزمى /۲/۶.
۲-بحارالانوار /۴۵/۹.



